-
عادت آرام روزشماري
خطری یا آزاری برای کسی ندارم. محبوبِ آنها که باید باشم، هستم. نه منزوی ام، نه شکستهنفسی را یادم دادهاند. ادعای رابطهساختن دارم. ادعای رابطهنگهداشتن مثل مومی که توی دست. با اینهمه باز تنها. باز ساکت. به جرم بیپنجره آینه خواستن. چگونه میتوانم بفهمانم هیچکس نمیتواند مثل من بخواهدت. مشروط بر اینکه باشی؛ نیستی.
میگفت با اولین باد پاییز، عقل همپای طبیعت میخوابد و همهی نوشتهها و شعرها شهودی میشوند. پاییز آمده، چیزی ندارم بنویسم، بفهمم راست گفته.

دیدنِ پیوستهی سید علی صالحی در این چندماه، همان اتفاق لازمی بود که باید
برایم میافتاد. همیشه نمیشود انگیزهها را خودمان بیدار کنیم. باید یکی
که شاعر است و به شعرش نزدیک، آنقدر دوستداشتنی باشد تا مسیر موهوم روبرو
را نه جهت، که نشانت دهد. لااقل در شعر. نه یکدندگیهای بسته به سن و
سال را دارد، نه آن غروری را که توی ذوق میزند. بیاهمیتترین جملههایش هم
شاعرانهاند، نمیشود ننوشتشان. دوستش دارم.
*عنوان: مجموعه گفتوگویی ست با سید علی صالحی- نشر نگیما